ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

دو ماه بعد...

1392/3/19 23:26
نویسنده : مامانی
1,507 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااااااااامی گرم به همه ی دوستان و دخترای گل خودم

بالاخره بعد از حدودا 2ماه موفق شدم وصل بشم به این دنیای مجازی ...حسابی دلم تنگ شده برای تمامی دوستانم و برای جویا شدن از احوالاتشون .

ما از 15 خرداد از شیراز حرکت کردیم و از طرف یاسوج به طرف خرم اباد اومدیم و 4 صبح رسیدیم.حالا امشب یعنی 19 خرداد مهمان داداشی و زن داداش و محمد طاهای عزیزم هستیم و منم ازفرصت استفاده کردم تا غبار از روی این دفتر خاطراتمون بزدایم.بابارضا فردا برمیگرده شیراز و ما حالا حالاها میمانیم اندر ولایتمان و بسی خوش به حالمان میشود.ثنا که حسابی با خاله محبوبه اخت شده و رفتارش حسابی خانمانه شده شبها هم در اتاق خاله و روی تخت خاله جان میخوابد.ثمین هم که حسابی در حال فضولی و شیرین زبانی ست برای همه.الان اومده به من میگه:"مامان خودم  اینو میدی به خودم؟!" منظورش لب تابه و اینو با ریتم و اهنگ میگه.علاقه به داستان پیدا کرده.شبها اول مامان جون یکی دوتا قصه براش میگه بعد هم میاد پیش من و بعد از خوندن یک قصه ی دیگه تازه شعر ها و لالائی ها رو باید بخونم تا بخوابه.همه ی عروسکها رو روی بالش میخوابونه و پتو روشون میکشه و براشون لالائی میخونه.

الان نشسته رو پای خاله و کلمات انگلیسی رو که یاد گرفته رو تمرین میکنه و جالب اینجاستکه هر کدومو که فراموش کرده بجاش میگه:" دابیل " که کاملا من دراوردیه.یه کلمه ی من دراوردی دیگه که زیاد کاربرد داره تو حرف زدن های وروجکمون کلمه ی :"باگولی" ست.مثلا ازش میپرسیم اسمت چیه میگه :"ثمین باگولیِ باگولا"

اینم از عکس دسته جمعی از کلاس اولی ما با دوستانش و خانوم معلم مهربونشونه

فعلا تا اینجا کافیه تا بعد...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

مهتــــ❤ـــــاب مامان یلـــ❤ــــدا
20 خرداد 92 2:54
ووووووووووووووووووووووووی قلفونتون چخده بزرررررررررررررگ شدیییییین
مهتــــ❤ـــــاب مامان یلـــ❤ــــدا
20 خرداد 92 3:09
اینجا دزفوله ساعت 3 نیمه شب یلدا اندر آغوش مامان نشسته و از ته دل در حال جیغ زدنه این بچه قصد خوابیدن ندارررررررررررره
رضوان
20 خرداد 92 12:41
بالاخره اومدی ،خوش اومدی مردم از بس روزی 20 بار هی اومدم وبلاگت خبری ازتون نبود. ثمین چقدر از عید تا حالا بزرگ شده. عزیزمه. با اون تاپ قرمزه عکس ازش بگیر بذار
راضیه
20 خرداد 92 23:04
به ولایت خوووووووووووش اوووووووووووومدین
مامان اميرحسين و ارميا
21 خرداد 92 13:21
ايشالا كه خرم آباد بهتون خوش بگذره .راستي من آدرسم عوض شده دوست داشتي بيااااااااا
نرگس
21 خرداد 92 17:45
ای جووووووووونم که تندی رفتین من ندیدتون. قربون اون صورت گردت بشم تو مقنعه سفید.. منظورش ار دابیل دوباره نیس؟ بچه خودش اکتشاف کرده
مامان شراره
21 خرداد 92 19:31
سلام.کجایید شماها؟دلم ماهم براخودت ودخترای گلت تنگ شده بود
خاله جون
22 خرداد 92 14:35
خوش بگذره...انشالله همیشه به گردش
مامان فاطمه
23 خرداد 92 14:46
سلام خانم خانما چه عجب.
دخترای گلم چطورن ؟
از طرف من ببوسشون.
سیما مامان ریحان اومده بوشهر . چند بار همدیگه رو ملاقات کردیم . دیشب هم مامان سارا به جمعمون پیوست و همه گفتند جای مامان ثنا و ثمین خالی .
من که سعادت نداشتم تا بوشهر بودید شما رو از نزدیک ملاقات کنم ولی بقیه از شما خیلی تعریف کردن.
امیدوارم هر کجا هستی خوش و سالم و تندرست باشید.


سلام خانومی.واااای خوش به حالتون.ما که کم سعادت بودیم واقعا جای من خالی بوده.دلم برای همتون حسابی تنگ شده.فاطمه جون رو ببوس
مامان اسرا واسما
26 خرداد 92 23:44
سلام!خوش اومدین خانمی دلمون حسابی براتون تنگ شده بودگل دختراتو ببوس حتما
مامان نادیا و نلیا
27 خرداد 92 18:23
واااااااییی عزییییزم...عکس کلاس اولی ثنا خانومو نگا ثمین جون باهوش میبوسمت ما هم آپیم
مهتــــ❤ـــــاب مامان یلـــ❤ــــدا
2 تیر 92 16:57
مژده ای هم نفسان روح روان می آید هادی ما ز فراسوی زمان می آید عاشقان باده زنید از قدح و خوش باشید که ز خـُم خانه صبوئی به میان می آید هر دو دست حلقه کنید و به میانش گیرید ساقی سیم تنی کاو ز نهان می آید
مامانی طهورا
3 تیر 92 10:23
سلام خانومی خوبی
دخملا خوبن
دلمون براتون تنگ شده بود


سلام عسیسم.والا دل منم براتون تنگولیده ولی چه کنم که زیاد به اینترنت دسترسی ندارم
♥متین من♥
11 تیر 92 15:34
سلام همشهری خوبم منم شیرازیم خوشبختم دوستان خوبم متین در مسابقه نی نی شکمو شرکت کرده بیا وبلاگم عکسشو ببین اگه دوس داشتی میخوای بهش رای بدی لطفا: کد ١٧٤ به شماره پیامک: ٢٠٠٠٨٠٨٠٢٠٠ ( دوهزار هشتاد هشتاد دویست) ارسال کنین یه دنیا ممنونم ..